
ترم دوم دانشگاه که بودم مامان جون حالش بد شد و افتاد یادمه داشتم فیزیک هالیدی می خوندم..سخت بود درسای شریف ولی خوب باید می خوندمکه یک دفعه خانه و خانواده شرایطش 180 درجه تغییر کرد و ورق برگشت آمبولانس امد و مامان جون را برد سکته قلبی و مغزی شش ماه هرروز از دانشگاه می رفتم بیمارستان ایرانمهر دیدن مامان جون نه تنها من تمام خانواده ام تا بیمارستان اعلام کرد که دیگر کاری از پیش نمی ره و مامان جون در ک...
ادامه مطلب